اعتدال و تحمل يعنى مقاومت در برابر لذات غير مشروع و قبول آلام مشروع. بى اعتدالى يا سست عنصرى سوق به سوى لذايذ و طرد آلام است. اين لذايذ و آلام براى همه يكسان است. لذت يا مربوط به عوامل جسمانى مانند تغذيه و احتياجات جسمى است كه ضرورى است و مشمول دايره ى بى بندو بارى و اعتدال مى شود، يا بالذات مطلوب است مانند ظفر، افتخار و ثروت. افراط در دسته ى اخير، به معنى غير معتدل بودن فرد در همان مورد خاص است ونه به طور بسيط. اين عدم اعتدال ناشى از يك خطا است و مانند دسته ى اول رذيلت به حساب نمى آيد كه مذموم باشد. سست عنصر و غير معتدل به معناى دقيق و بسيط اطلاق مى شود به كسانى كه بطور افراطى جوياى لذت جسمانى اند و شامل افراد بى بند و بار و غير معتدل مى شود. هرچند كه دسته ى اول بر اثر ضعف اما با ولع و شهوت كمتر، و دسته ى دوم بر خلاف انتخاب عقلانى عمل مى كنند. امورى همچون پول و سود و ظفر و افتخار كه شريف و خوب اند، حد واسط آنها بالذات مطلوب و درخور انتخاب است اما افراط در آنها بنحوى خاص مذموم است بطوريكه افراط گر درخور سرزنش، كج طبع و منحرف نيست زيرا اين اعمال، از رفتارهاى پسنديده و مربوط به علقه و انس انسانى است و انحراف آميز نمى باشد. به همين دليل موضوع اينها از زمره امور مربوط به بى اعتدالى نيست و اگر هم در اين موارد، لفظ بى اعتدالى بر اثر مشابهت بكار برده شود به سبب افزوده شدن يك خصوصيت است. مثلاً بى اعتدالى در غضب يا بى اعتدالى در افتخار يا منفعت. كسانى را كه نقص فطرت و حالات طبيعى علت انحرافاتشان است و بى اعتدالى آنها با بى بند و بارى خاص انسانى ارتباط دارد نامعتدل خوانند. به اين تمسّك زنان را نيز كه در مجامعت نقش انفعالى و نه فعلى دارند نامعتدل خوانند. در واقع افراط هاى ناشى از بى عقلى، جبن، بى اعتدالى و غضب، يا نشانه ى ددخويى هستند مانند خوردن گوشت خام بدن انسان يا ترس از همه چيز، يا مربوط به حالات بيمارى و علايق بيمارگونه ى ناشى از عادت، مانند كسانى كه عقل خود را بر اثر بيمارى مثل صرع يا جنون از دست داده اند يا افرادى كه از عهد خردى مورد تجاوز قرار گرفته اند. واضح است كه فسق و فجور و نيز بى اعتدالى تنها در صورتى كه مربوط به انسان باشند معناى دقيق كلمه را دارند وگرنه خصوصيت حيوانى يا بيمارگونه به آنها افزوده مى شود.
منبع: فصل 6 كتاب هفتم اخلاق نيكوماخس
0 نظرات:
ارسال يک نظر