بى اعتدالى در اميال ننگ آورتر از بى اعتدالى در خشم است. زيرا اولاً به نظر مى آيد كه غضب تا حدّى گوش به فرمان عقل دارد ولى گويى فرمان را درست درك نمى كند. از نظر ما عقل يا خيال، يك ناسزا (سرزنش) يا نشانى از تحقير را در برابر چشم عرضه مى دارد و خشم با نوعى استدلال نتيجه مى گيرد كه وظيفه ى ما، ابراز خصومت هايى عليه يك چنين ناسزا گوست و در آن صورت ناگهان غضب بروز مى كند. اما برعكس ميل، بمحض اينكه عقل يا احساس چيزى را مطبوع يافتند، شروع به بهره مندى مى كنند و در نتيجه آدم نامعتدل در مورد غضب به نوعى تابع عقل است اما آدم نامعتدل ديگر تحت تبعيت ميل است و نه عقل. ثانياً خشم خيلى طبيعى تر از اميالى است كه معطوف به لذات شديد اما غير ضرورى اند و اميال طبيعى نيز به آسانى قابل اغماض اند. ثالثاً گناهكارترين مردمان بطور كلى كسانى هستند كه نيّات و دامهاى خود را پنهان مى كنند. كسى كه تحت تأثير هيجان قلبى (انفعال) حتى خشم قرار دارد، نيّات خود را آشكار مى كند اما برعكس ميل، دامها را مى گستراند. رابعاً از آنجا كه اعتدال و بى اعتدالى با اميال و لذات جسمانى ارتباط دارد، كسى كه از روى خشم عمل مى كند احساس رنج مى نمايد درحالى كه توهين كننده در توهين كردن احساس لذت مى كند، پس بى اعتدالى مسبوق به ميل، شرم آورتر از بى اعتدالى معطوف به خشم است. مطلب ديگر، از آنجا كه حيوانات نه عقل دارند و نه اراده، غرايز برخى از آنها مانند تخريب يا پرخورى ناشى از اختلال طبيعت آنهاست و در اينجا از ميانه روى و بى بند و بارى گفتگو نمى شود. بعلت همين اصل موجب عمل يعنى تعقل، آدم شرور نسبت به يك حيوان وحشى مى تواند منشأ بى نهايت اعمال بدتر و پست تر باشد.
منبع: فصل 7 كتاب هفتم اخلاق نيكوماخس
0 نظرات:
ارسال يک نظر