گفته بوديم آدم هرزه بهتر از آدم نامعتدل است زيرا عمل آدم هرزه طبق اعتقادى است كه بر اثر مداواى خاص مى تواند در معرض تغيير قرار گيرد پس مى تواند اصلاح شود، اما آدم نامعتدل كه عملش بدون نظم و از روى ضعف است اصلاح نمى پذيرد. اينك مى گوييم عكس اين مطلب صحيح است. بى اعتدالى بحرانى است كه گاهى عارض آدم بى اعتدال مى شود و او همواره از عمل انجام شده نادم مى شود، اما هرزگى ناشى از طبيعت آدم بى بند و بار است و اين رذيلت به حدّى در ذات او عجين شده كه متوجه عمل خود نيست و در معرض ندامت نيز قرار نمى گيرد. بدين ترتيب هرزگى بر خلاف بى اعتدالى غير قابل درمان است. در واقع بى اعتدالى و رذيلت نوعاً و كلّيتاً باهم مختلف اند، رذيلت ناخودآگاهانه و بى اعتدالى آگاهانه است. پس بى اعتدالى يك رذيلت نيست زيرا بى اعتدالى مخالف اراده ى شخص و رذيلت بر وفق اراده ى اوست.
در ميان مردم نامعتدل، آنان كه تحريك پذيرند، يعنى كسانى كه از جا در مى روند و از جا در مى روند و تحت تأثير يك انفعال خيلى شديد، حتى توجه به عمل خود ندارند، از اشخاص ضعيف النفس كه واجد عقل اند اما از آن پيروى نمى كنند مرجح اند، زيرا دسته ى اخير تحت تأثير يك انفعال خفيف تر به زانو در مى آيند و با تصميم گيرى در اين خصلت فرو افتاده اند. فرد نامعتدل ظالم نيست اما مرتكب عمل ظالمانه مى شود. انفعال به حدى بر او مسلّط است كه او را از عمل مطابق عقل سليم مانع مى شود و بدون اينكه اعتقاد به عمل خود داشته باشد، از لذات جسمانى افراطى و مخالف با عقل سليم پيروى مى كند اما سلطه ى انفعال و شهوت بر او تا حدى نيست كه او را معتقد كند كه به پيروى آزادانه از چنان لذاتى بپردازد. در صورتى كه آدم بى بند و بار خود را در انجام اعمال محق مى داند زيرا چنين بار آمده كه به دنبال اين لذات برود. افراد معتدل نيز مردمانى با ثبات اند و لااقل تحت تأثير انفعال از اصول منحرف نمى شوند (منظور از اصل غايتى است كه رفتار معطوف به آن است و غير قابل اثبات است و از قلمرو احاطه ى علوم استدلالى فراتر مى رود و اولين حلقه ى سلسله ى قياس را تشكيل مى دهد. و فضيلت چه فطرى باشد و چه مكتسب بوسيله ى عادت، يقين صحيحى را درباره ى اصول به ما القا مى كند و متّصف به اين فضيلت، آدمى ميانه رو است و بر خلاف آن، آدمى بى بند و بار)
منبع: فصل 9 كتاب هفتم اخلاق نيكوماخس
0 نظرات:
ارسال يک نظر