شنبه ۲۰ اوت ۲۰۱۱

لذت و خير اعلى، لذات خوب و لذات بد

الم شر است، چه به معناى مطلق و چه بدان سبب كه به نحوى مانع فعاليت ما مى شود، پس بايد مورد اجتناب و پرهيز قرار گيرد. اما چيزى كه بايد از آن اجتناب شود و مورد پرهيز قرار گيرد، شر است كه ضدِّ خير است. پس لذت الزاماً خير است. اسپوزيپوس سعى مى كند با اين مقايسه كه بزرگتر در عين حال هم ضدِّ كوچكتر است و هم مساوى، بگويد كه لذت و الم دو شر متضاد اند و در عين حال با حد وسط آن دو نيز متضاد اند. در حالى كه نمى توان ادعا كرد لذت در ذات خود نوعى شر باشد زيرا در اين صورت شر جنس خواهد بود از دو نوع: بزرگتر و كوچكتر (از سوى ديگر ارشطو در مابعد طبيعه چنين مى گويد كه تقابل مساوي- بزرگتر، تقابل تضاد نيست زيرا يك چيز نمى تواند جز با چيز ديگر متضاد باشد، مگر بعنوان نفى سلبى از هر دوى آنها چنين بگوييم كه تساوى نه بزرگتر است و نه كوچكتر). همچنين اگر قبول داشته باشيم كه بعضى از لذايذ، يا حتى بعضى از علوم، بد (شر) باشند، باز هيچ چيز مانع اين نيست كه خير اعلى به خودى خود يك لذت مشخص نباشد، و اصولاً اين ضرورت برقرار است، زيرا از يك سو فعاليتى كه عالى ترين شأن و مقام را در انتخاب عقلى ما داشته باشد الزاماً بلارادع بوده و فعاليت بلارادع عبارت است از لذت، از سوى ديگر هيچ فعاليتى كه براى آن رادعى وجود داشته باشد كامل نيست و از آنجا كه سعادت فعاليتى كامل است پس يك فعاليت بلارادع است پس نتيجه آنكه سعادت يك لذت خواهد بود.

اما چون هر لذتى براى هر فردى به نوعى خاص جلوه گرى مى كند، همه ى مردم جوياى يك لذت مشخص نيستند و البته به دنبال لذتى نيز كه مى پندارند خوب است و جوياى آن اند نمى روند بلكه به دنبال لذتى هستند كه مطلوب همگان است. اما كلمه ى لذت به نوعى به لذايذ بدنى اختصاص يافته زيرا كه ما دائماً بيش از هر چيز در جست و جوى آنها در تب و تابيم و همه ى مردمان از آن نصيب و حظى دارند، از اين رو از بين همه ى لذايذى كه ما با آنها مأنوسيم، چنين مى پنداريم كه اصالت وجودى آنها بيشتر است. همچنين اگر لذت خير نباشد حيات آدم سعادتمند مطبوع نخواهد بود زيرا غايتى خير وجود ندارد كه همگان نيازمند حيات لذت بخش باشند. پس ممكن است حيات سعادتمندانه قرين محنت باشد. در حالى كه اگر لذت و در پى آن الم نه خير باشد و نه شر، پس چرا انسان از الم فرار مى كند؟. اما اگر نظر كسانى را بپذيريم كه لذايذى را كه در حيطه ى آدم بى بند و بار اند مانن لذايذ جسمانى، مطبوع نمى دانند، در اين صورت بايد پرسيد كه پس چگونه آلام جسمانى متضاد آنها نيز بد هستند؟ آيا ضدِّ يك شر، جز خير است؟ پس يا بايد گفت كه لذايذ جسمانى از آن حيث كه براى حيات، ضرورى و عامل دفع شر اند، خوب اند، يا اينكه فى نفسه خوب اند اما تا حد و معيارى. در واقع ملكات و فعاليت هايى كه امكان زياده روى در آنها وجود ندارند، لذت مربوط به آنها نيز چنين است اما در ملكات و فعاليت هايى كه امكان زياده روى در آنها مى رود، مانند خيرهاى خارجى، لذايذ مربوط به آنها نيز چنين اند و پيروى از همين زياده روى است كه موجب انحراف است نه تبعيت از لذايذ ضرورى. تمام مردمان به نحو و اندازه اى متفاوت، از خوراك و آشاميدنى ها و لذايذ جنسى خوششان مى آيد. برعكس الم در هر صورت بد است و اين يعنى فقط لذات افراطى براى آدم شريف بد نيستند، بلكه در واقع فقد لذت نيز بد است چرا كه انتخاب او در بين لذات افراطى از يك سو و الم از سوى ديگر صورت مى پذيرد. به همين ترتيب براى كسى كه به دنبال لذت مى رود، سبب آن نه لذت افراطى، بلكه برعكس يك الم مى تواند باشد.

منبع: فصل 14 كتاب هفتم اخلاق نيكوماخس

0 نظرات: