معمولاً چنين مى پنداريم كه لذت نزديكترين انفعال نسبت به طبيعت انسانى ماست، و به همين سبب است كه جوانان بوسيله ى لذت و الم تربيت و هدايت مى شوند. در حقيقت لذت و الم براى فضيلت و حيات سعادتمندانه تكيه گاه محكمى است زيرا انسان آنچه را خوشايند است بر مى گزيند و از آنچه ناخوشايند است پرهيز مى كند. برخى مى گويند لذت بزرگترين خير است و عده اى ديگر، لذت را به كلى شر مى دانند. در اين ميان، برخى حكم اخير را در همه ى موارد صادق مى دانند و دسته اى ديگر چنين مى انديشند كه از لحااظ اخلاقى، لذت بايد در عداد امور بد قرار گيرد حتى اگر حتماً چنين نباشد. زيرا از آنجا كه بالعيان مى بينيم بسيارى از مردم برده ى لذاتشان هستند، اولى آن است كه از جهت مخالف هدايت شوند تا بدين ترتيب به حد وسط برسند. اما اين نظر با تجربه ى عملى متضاد است. زيرا وقتى ديده مى شود يك منكر لذت شخصاً به آن تمايل دارد و دير يا زود يا هميشه يا گاهى به جستجوى لذت مى پردازد، اين تمايل قدر نظرهاى او را زير سؤال مى برد و خود نمودار اين است كه هر لذتى سزاوار است مورد خواست قرار گيرد. بدين ترتيب براهين منطبق با حقيقت، مفيدترين براهين هستند زيرا مطابقت و هماهنگى با واقعيات موجب اعتقاد بيشتر است.
منبع: فصل اول كتاب دهم اخلاق نيكوماخس
0 نظرات:
ارسال يک نظر