لذت مانند عمل ابصار، يك فعل كامل فى حد ذاته است كه در هر لحظه، تحقق مى يابد و بدون كون و فساد حاصل مى شود. پس چون لذت امرى نامنسجم و ناقص نيست، حركت نمى باشد. در واقع هر موجود در معرض حركت و تغيير، طى فرآيندى مداوم و در مدت زمانى معيّن و محدود، از قوّه به فعل مى آيد و با پايان حركت، كه رسيدن به مقصود باشد، سكون حاصل مى شود. مقصود در سكون امريست دفعى و ديگر متضمّن صيرورت و تكامل نيست. در جريان حركت، هريك از حركات و اعمال جزئى ناشى از حركت كلى بوده و امورى ناقص اند زيرا مكتفى نيستند و در مسير استكمال اند. چنين جريانى تنها در صورتى كامل است كه در مجموع زمانى كه اشغال مى كند يا درست در لحظه اى كه منجر به اتمام آن مى شود در نظر گرفته شود. اما امر كامل احتياجى ندارد كه بعداً قعليت پيدا كند. مانند ابصار و نيز لذت، كه در هيچ لحظه نمى توان لذتى يافت كه با تداوم در زمان، صورت آن به حدِّ كمال برسد. پس لذت حركت نيست، زيرا هر حركتى تدريجاً در زمان و با توجه به نوعى غايت پيش مى رود. حركت در هيچ لحظه اى در امتدادش كامل نيست و اختلاف انواع حركات جزئى نيز در مبدأ و مقصد آنهاست. اما برعكس، صورت نحوه ى لذت در تمام لحظات كامل است. مى توان افتراق و تفاوت حركت با لذت را اينطور نيز بيان كرد كه محال است انسان جز در طى زمان دست به حركت بزند (در واقع نه حركت و نه سكون، در لحظه امكان وقوع ندارند) در حالى كه ممكن است احساس لذت مستقل از زمان بنمايد. زيرا آنچه در يك لحظه حاصل مى شود، يك امر تمام و كامل است. بنابراين لذت نتيجه ى حركت يا سكون نيست زيرا مستقيماً زمانمند نيست و نيز هر محرّكى، ضرورتاً درخور انقسام است. در واقع لذت نه صيرورت، نه ابصار، نه يك نقطه و نه يك وحدت است بلكه لذت يك كل جامع است.
منبع: فصل سوم كتاب دهم اخلاق نيكوماخس
0 نظرات:
ارسال يک نظر