یکشنبه ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۱

لذت و فعل

محسوس به حس قوه ى احساس فعليت مى بخشد و در واقع احساس فعل مشترك بين محسوس و حس كننده است. پس انطباق و ارتباط كامل يك حس (خودش يا عضو مربوطه اش؛ چندان تفاوتى نمى كند) با اشيايى كه در برابر آن حس قرار دارند موجب كمال فعليت است و چون براى هريك از حواس و براى فكر لفظى و تأمل نيز لذت بخصوصى وجود دارد، كامل ترين فعاليت آنها دلپذيرترين آنهاست. پس در شرايطى كه قوه ى احساس نيروهايش را فعليت بخشد اما بين احساس كننده و محسوس خاصّ او سازگارى وجود نداشته باشد، آن فعل لذتى به همراه نخواهد داشت. لذت يك امر درونى در عمل نيست بلكه به عنوان يك قسم تجمّل و امرى نفيس، به عمل افزوده مى شود و آن را كامل تر و تكميل مى كند. بنابراين لذت غايت حيات و علت غايى نيروى حياتى نيست چرا كه نيروى حياتى بدون نياز به لذت خود كامل است. بلكه لذت يك غايت مكمّل است كه با عمل همراه مى شود و عمل است كه غايت است (لذت غايت نيست بلكه نوعى از غايت است). همچنين علّت ناتوانى ما از درك لذت بطور مداوم و قطع شدن لذتِ مقارن با تعقل و از بين رفتن خوشايندى امور جديد پس از چندى و در مراحا بعدى، اين است كه در واقع تمام امور انسانى نمى توانند در فعاليت مداوم باشند و درنتيجه لذت هم مداومت ندارد زيرا امريست كه همراه فعل است، و با كاسته شدن از حالت تشجيذ و شدّت فعاليت اوليه ى ذهن در برابر امور، لذت هم رو به سستى و ضعف مى گذارد. بدين ترتيب اشتياق همه ى مردم به لذت، از ميل به زيستن آنها نشأت مى گيرد. حيات نوعى فعاليت است و علت گرايش به لذت نيز اين است كه لذت، فعاليت ها را تكميل مى كند.

منبع: فصل چهارم كتاب دهم اخلاق نيكوماخس

0 نظرات: