یکشنبه ۲۳ اکتبر ۲۰۱۱

منزلت حيات تأملى

فضايل اخلاقى صرفاً فضايل انسانى هستند و در روابط مشترك و نيز در نتيجه ى ساختمان بدنى و مزاج حاصل مى شوند. پس فضايل اخلاقى با انفعالات رابطه ى دقيقى دارند و البته با فرزانگى (عقل عملى) نيز ارتباط مستقيمى دارند (فضيلت اخلاقى غايت فعاليت را متعيّن مى سازد و فرزانگى وسايل لازم براى تحقق فعل را ميسّر مى سازد). پس زندگانى بر اساس اين فضايل و سعادتى كه منتج از آن است، صرفاً انسانى است و نسبت به حيات نظرى در درجه ى دوم اهميت قرار دارد، زيرا سعادت عقلانى موضوعى على حده و كامل و مستقل از هرگونه قيد جسمانى يا شرط ديگر است (بحث مفصل در اين باره به تجريد عقل مى رسد كه خارج از مبحث اخلاق است و در كتاب درباره ى نفس بحث شده است). به نظر مى رسد كه سعادت عقلانى بى نياز از خيرهاى خارجى باشد، اما به يك درجه ى ضعيف يا كمتر احتياج به فضايل اخلاقى دارد. در واقع حيات فعالانه و برحسب فضايل مختلف اخلاقى، احتياج بيشترى به منابع ضرورى مادى و خيرهاى خارجى دارد تا حيات تأملى. آنچه فضيلت به حساب مى آيد عمل مشهود و آشكار است نه نيّت، و براى مثلاً اعمال عدالت آميز يا براى سخاوت و كرم، به پول نياز است، براى شجاعت به قوه ى جسمانى و نيروى جنگى و تداركات و براى اعتدال به وجود توانايى نياز است. با اين حال چون شخص متأمل هم انسان است و در اجتماع به سر مى برد، ناگزير است كه مصمّمانه در شرايط مطابق با فضيلت زندگى كند و اجراى اعمال اخير مستلزم استمداد از وسايط و عوامل متعدّد است. همچنين به تصور ما، خدايان در سعادت عالى و ازلى به سر مى برند. اما مضحك است كه آنها را مثلاً متصف به عدالت كنيم و متعهد به اداى ودايع بدانيم، يا منتسب به سخاوت كنيم و آنها را داراى پول و وسايل اين چنينى بدانيم، يا گمان كنيم شجاع اند و خود را براى زيبايى عمل در مواجهه با مخاطرات قرار مى دهند، ويا دور از ادب است كه آنها را بخاطر مثلاً نداشتن شهوات فجور آميز مورد ستايش قرار دهيم. چنين اعمالى براى خدايان حقير و خارج از شأن آنهاست. با اين حال چون آنها را فعال مجسّم مى كنيم، اگر از موجود زنده و فعالى، عمل و ابداع را سلب كنيم، جز تأمل كردن چيزى باقى نمى ماند، پس فعاليت خدايان و سعادت ابدى آنان حيات تأملى است و از تمام فعاليت هاى بشرى نيز آن عملى بزرگترين سرچشمه ى سعادت خواهد بود كه به فعل الهى نزديكتر باشد. دليل ديگر، از آنجا كه غير از انسان، هيچ حيوانى بهره اى از حيات تأملى ندارد و شرط سعادت انسان، نزديكى و شباهت به فعاليت الهى است، پس ميزان سعادت بسته به بسط تأمل است و سعادت، عارض بر تأمل نيست بلكه با آن يكى است و عين آن است.

منبع: فصل 8 كتاب دهم اخلاق نيكوماخس

0 نظرات: